رفتیم گردش
دیروز جمعه بود و بابا علی بعد الظهر گفت که با کالسکه
ببریمت بیرون یه دوری بزنی یه هوایی بخوری چون بیرون برات جدیده دوست داری هی همه جا رو نگاه کنی گفتیم که شاید بریم و یه ذره کمتر بی قراری کنی فدای بیقراریت

حاضرت کردم و رفتی تو کالسکه با اسانسور رفتیم پایین و رسیدم جلوی بلوک ((( خوابت برد )))) ![]()
ای خدا![]()
ما به خاطر تو اومدیم بیرون مامانی که هوات عوض شه !!! خوابیدی ؟؟؟
خلاصه رسیدیم به پاساژ گلها من خرید کردم و میخواستیم بریم هایپر می که برات پوشک بخریم یه دفه یه ترقه زدن که من و بابایی دو متر از جامون پریدیم و شما تکون هم نخوردی و همچنان به خواب نازت ادامه دادی
نزدیکه هایپر که بودیم بیدار شدی و سرحال پوشک خریدم و برگشتن به سمت خونه با باباعلی به باقالی گرم خوردیم و تشریف اوردیم منزل....
راستی شایان جونم از هایپر دیگه میترسم دوهفته پیش با دایی محمد و زن دایی و خاله و بابا رفتیم هاپیر استار یه چرخی بزنیم
دایی هم تازه پژو خریده بود و روش 4 میلیون سیستم بسته بود
وقتی از هاپیر برگشتیم دیدم کل سیستم ماشین دایی رو به اضافه باتری ماشین و زاپاس برده بودن
خیلی شب بدی بود تازه یه روز بود که دایی سیستم ماشینشو بسته بود
خلاصه خیلی بد گذشت تازه بدیش این بود که من پیشنهاد هایپر و داده بودم
خدا کنه یه روز وضعمون خوب شه و برم یه سیستم توپ برای دایی بخرم که تلافی اون شب دربیاد طفلی خیلی شوکه شده بود


رفتیم گردش
